قهرمان ميرزا عين السلطنه

6809

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

حرفهاى اردشيرجى در اين بين اردشيرجى وارد شد . ما همه سكوت كرديم تا او حرفهاى خود را بگويد . پس از حال و احوال‌پرسى و نق‌ونق عميد الدوله از نقرس كه دوا ندارد و چه ندارد و اظهار دلسوزى اردشيرجى ، گفتند چه اخبارى داريد . گفت مردم ايران نادان ، به ارادهء ديگرى كوركورانه مشغول هياهوئى شده‌اند . گمان مىكنند اين نهر براى اين آب باز است كه به مزارع مزروع خودشان برسد ، در حالىكه هزار موانع در راه است . از هزار نفر اين مردم يكى از روى عقيده و مسلك حرف نمىزند . ( خدايا هجده سال ما اين حرفها را شنيديم و نوشتيم باز بس نيست ) . شب دور هم مىنشينند صحبت مىكنند قرار مدار مىدهند صبح يكى روزنامهء ديروزى آن يكى را ، آن يكى روزنامهء پريروزى آن ديگرى را منتشر مىكنند . هى فوق العاده ، هى فوق العاده . در صورتى كه مطالب آن غير فوق العاده است . در عثمانى قدغن شد در منارهء مساجد اذان نگويند . آن وقت شمه‌اى از پلتيك عثمانى گفت كه متدرجا نوشته‌ام . بالاخره آن‌كه گفتند تا ما به كلى قيد مذهب را نزنيم جزو آدم حساب نمىشويم و اين همان پلتيك چهل سال قبل انگليس بود كه عثمانيها را و ساير ممالك اسلامى را بدين شكل كنند و مركز خلافت را در مكه و به دست سادات قريش بدهد كه امروز موفق به آن شده است . احمد شاه و قرارداد عميد الدوله گفت من شنيده‌ام از محل موثقى كه همان روزى كه شاه معاهدهء انگليس و ايران را امضاء نكرد و گفت با من نيست و سپس تقويت از وثوق الدوله در اجراى آن ننمود ، مقصر دولت انگليس شد و ايران چوب آن روز است كه مىخورد . دنبالهء حرفهاى اردشيرجى اردشيرجى با آن‌كه مايل گفتن نبود اما گفت كه خودم از سفير انگليس شنيدم كه در اينجا و در لندن مكرر به شاه گفتيم اختيارات را به دست خود گرفته مشغول كار شود . شاه گفت آنچه قانون مملكت من به من اجازه مىدهد حاضرم ندهد نه . آن وقت به وى گفتيم براى سلطنت شما خطر دارد . گفت من مايل نيستم و دل‌خوشى ندارم . آن‌وقت كه سيد ضياء آمد به همين خيال حالا بودند . اين بود ترسيدند به كلى بولشويكى شود ، چون ايران قوهء نظامى جز قزاق نداشت . سيد با سفير روس داخل مذاكره شد و ديدند كارى